خدا

گر کسی را نداشتی که به او بیندیشی به آسمان بیندیش ، چون در آسمان کسی هست که به تو می اندیشد .

خدایا


خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از بودنم

و آن گونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم!

خدایا

خدایا

از تو دلگیرم!!!


به قولت وفا نکردی


گفته بودی حق انتخاب دارم


پس چرا


انتخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابم


در کنار " دیگریست " ؟؟

خدایا!
کمکم کن دیرتر برنجم
زودتر ببخشم
کمتر قضاوت کنم
و بیشتر فرصت بدهم

تانریم تکجه سن بیلیرسن اورگیمده نه کئچیر

تکجه سن بیلیرسن بو دونیادان ایستکیم نه دیر


تکجه سن بیلیرسن هر نفس ده نه ایستیرم...


سن منیم تکجه پناهیم سان تانریم منی الی بوش قویما...




اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت

ولی بی لطف و احسانت چگونه ...

شوم ناخوانده مهمانت چگونه ....

تو معبود منی بگذار داد از دل بگیرم

پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگیرم

تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران

تو فانوس رم شو تا ره ساحل بگیرم ...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،



آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،


می خواهم بدانم،


دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

خدایا جز تو کسی ندارم

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری