ازش پرسیدم دوستم داری؟ گفت :اوهوم گفتم :چرا دوستم داری؟ گفت: نمی دونم گفتم :فکر کن گفت: ترجیح میدم فکر نکنم گفتم:چرا؟ گفت: چون اگه فکر کنم ممکنه به این نتیجه برسم که دوستت ندارم
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:48 توسط ازربایجان مارالی
|
من آن غریبهء دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم در آشنایی امروز وبلاگ آپ مي كنم تا در فراموشی فردا یادم كنید...!!!
نزار امشبم با یه بغض سر بشه، بزن زیر گریه چشات تر بشه، بزار چشماتو خیلی آروم رو هم، بزن زیر گریه سبک شی یه کم، یه امشب غرورو بزارش کنار، اگه ابری هستی با لذت ببار، هنوزم اگه عاشقش هستی که، نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه، غرورت نزار دیگه خستت کنه، اگه نیست باید دل شکستت کنه، نمیتونی پنهون کنی داغونی، نمیتونی یادش نباشی به این آسونی، هنوز عاشقی و دوسش داری تو، نشونش بده اشکای جاریتو، نمیتونی پنهون کنی داغونی، نمیتونی یادش نباشی به این آسونی